تیم ملی المپیاد ریاضی ایران

سفرنامه تیم ملی المپیاد ریاضی ایران در مسابقات بین‌المللی و بحث در مورد المپیاد ریاضی در ایران و موضوعات دیگر

تیم ملی المپیاد ریاضی ایران

سفرنامه تیم ملی المپیاد ریاضی ایران در مسابقات بین‌المللی و بحث در مورد المپیاد ریاضی در ایران و موضوعات دیگر

این وب‌لاگ یک وب‌لاگ شخصی است و موضوع اصلی آن تیم ملی المپیاد ریاضی ایران است ولی به تناسب به موضوعات دیگری نیز در آن پرداخته می‌شود.
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۱

کودتای ۲۸ مرداد که چیزی نیست!

هش‌دار: این یادداشت هیچ ربطی به المپیاد ریاضی ندارد، پس اگر با خواندن یک متن غیرالمپیادی در این وب‌لاگ احساس بدی به شما دست می‌دهد از خواندن‌ش اجتناب کنید. جهت خواندن برخی توضیحات بیش‌تر، به پاراگراف آخر مراجعه کنید!

در یادداشت قبل به دلیل دریافت مدال فیلدز از سوی آقای کوچر بیرکار (فریدون درخشانی) به بحث درباره سوء استفاده از پناهندگی سیاسی ایشان به انگلستان پرداختم و از این گفتم که مشکلات اقوام مختلف در ایران و کشورهای هم‌سایه ریشه در سیاست‌های ضدانسانی انگلیس دارد و...

این را هم گفتم که به نظر من آقای درخشانی یا بیرکار، خطای بزرگی مرتکب نشده است و می‌تواند به‌سادگی به دامان مردم خود برگردد و برای آن‌ها هم واقعاً مفید واقع شود.

با تعجب بسیار، گروهی برآشفتند و در کامنت‌ها از زوایای مختلف به نویسنده تاختند که می‌توانید برخی را ببینید و برخی را نمی‌توانید! حتی اشاره به دشمنی‌هایی که با ملت ایران شده است هم برای برخی قابل تحمل نبود و این بسیار جای فکر دارد.

امروز ۲۸ مرداد، سال‌گرد کودتای آمریکایی انگلیسی بر ضد نهضت ملی شدن صنعت نفت و دکتر محمد مصدق است. کودتایی که البته شاه و سلطنت‌طلبان آن را قیام ملی می‌نامند!

ولی من نمی‌خواهم در مورد این ماجرا چیزی بنویسم بلکه مایلم به جنایتی در حق ملت ایران اشاره کنم که سال‌گردی ندارد ولی کودتای ۲۸ مرداد در مقابل آن چیزی نیست. امیدوارم دوستان تصوری واقعی‌تر از سابقه و عمق دشمنی با ملت ایران پیدا کنند.

در سال ۱۲۹۳ هجری شمسی، که سال آغازین جنگ اول جهانی بود، ایران، با وجود بی‌طرفی، به اشغال نیروهای بیگانه تن داده بود؛ انگلیسی‌ها و روس‌ها بر راه‌های اصلی کشور نظارت می‌کردند و در شهرهای شمالی و جنوبی ایران سربازخانه داشتند. در خرداد ۱۲۹۴ قوای روس به سوی تهران به راه افتادند و در ماه مرداد قوای انگلیس بوشهر را به اشغال خود درآوردند. در ماه شهریور رئیس‌علی دلواری در جریان مقاومت دلیرانه تنگستانی‌‌ها در برابر پیش‌روی نظامیان انگلیسی به شهادت رسید. نظامیان روس، ۱۷ آبان ۱۲۹۴ به قزوین رسیدند و تهران در آستانه اشغال قرار گرفت. نظامیان روس از یک سو پس از اشغال شهر کرج به سمت تهران به راه افتادند و از سوی دیگر ستون‌هایی از آن‌ها وارد شهر انزلی شدند. دولت عثمانی نیز از غرب ایران را به تصرف درآورد و حکومت وقت که کم‌ترین توانی برای مقاومت نداشت فقط نظاره‌گر بود. در سال‌های بعد روسیه تزاری که درگیر انقلاب کمونیستی شده بود ایران را به دولت انگلستان واگذار کرد.

در همین سال‌ها قحطی و بیماری‌های واگیردار مردم ایران را فراگرفت و جمعیت ایران که ۲۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود، به حدود ۱۲ میلیون نفر رسید؛ در مدتی کوتاه ۴۰ درصد مردم ایران مردند!

برخی مورخان ریشه این فاجعه بزرگ انسانی را مورد بررسی قرار داده‌اند و به خشک‌سالی و غارت‌های نیروهای اشغال‌گر اشاره کرده‌اند؛ نکته بسیار حائز اهمیت این است که هر چند قوای روس و عثمانی در موارد زیادی با زور مواد غذایی را از مردم می‌گرفتند، ولی نقش انگلیس بسیار پیچیده‌تر و جدی‌تر بوده است؛ انگلیس، بر اثر ضعف و بی‌لیاقتی حاکمان وقت ایران، امور مالی کشور و در نتیجه امکان آزادانه چاپ اسکناس را به‌دست آورد و از این راه، بی آن‌که نیاز به اعمال خشونت ظاهری باشد، آذوقه و غلات را از مردم، مستقیم یا باواسطه، به قیمت‌های بالا می‌خرید! این کار اثر خود را به شکل تورم لجام‌گسیخته نشان داد و آثار آن به نقاط مختلف ایران منتقل شد: قیمت‌های سر به فلک کشیده، بازارهای خالی، بحران‌های شدید اجتماعی و مرگ و جنایت و شیوع بیماری‌های واگیردار در شرایط کم‌بود غذا و دارو و بهداشت. به‌علاوه در آن سال‌ها از استرداد پول نفت خودداری شد و حتی اجازه ورود غلات از هند و عراق به دولت مرکزی داده نشد.

جعفر شهری‌باف، از نویسندگان ایرانی و پژوهنده تاریخ تهران (۱۲۹۳-۱۳۷۸)، می‌گوید: «در این قحطی کار مردم به خوردن مردار و خون و مانند آن رسیده، گوشت خر و اسب و قاطر و سگ و پشک از بهترین مأکول به شمار آمده، کوبیده استخوان و برگِ خشک تَرشده در زمره خوراک‌‏ها به حساب می‏‌آمد تا آن‌جا که گوشت بدن اموات و اجساد مردگان و بدن اطفال خود می‏‌خوردند. در همین قحطی نیز بود که نیمی از جمعیت پایتخت از گرسنگی تلف شده، اجساد گرسنگان در گوشه و کنار کوچه و بازار هیزم‏‌وار بر روی هم انباشته شده، کفن و دفن آن‌ها میسر نمی‏‌گردید و قیمت گندم از خرواری ۴ تومان به ۴۰۰ تومان و جو از من ۲ تومان به ۲۰۰ تومان رسید.» (و این یعنی تورم ۹۹۰۰ درصدی!)

محمدعلی جمال‌زاده، نویسنده و مترجم (۱۲۷۰-۱۳۷۶)، تلفات وحشتناک شیراز را این‌طور روایت می‌کند: «جنگ اول جهانی در آستانه‎ ‎اتمام بود که در دل شبی تاریک و هول‌ناک سه سوار ترسناک که هر کدام‎ ‎شمشیر و شلاقی به بر داشتند به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش «قحطی» دیگری «آنفلوانزای اسپانیایی» و آخری «وبا» بود. طبقات‎ ‎فقیر، پیر و جوان، هم‌چون برگ پائیزی در برابر حمله این سواران بی‌رحم فرو می‌ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی‌شد، مردم مجبور بودند هر چه را که می‌توانستند بجوند و بخورند. به‌زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی‌شد یافت. حتی موش‌ها نسلشان بر افتاده‎ ‎بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می‌کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگانِ بی کس و کار، پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت‎ ‎مردگان روی آوردند.»

احمد کسروی می‌گوید «در سال ۱۳۳۶ قمری (۱۲۹۷ شمسی) جنگ جهانی در میان بود و گرانی نیز پیش آمد و می‌توان گفت یک سوم مردم از میان رفتند و در آن سال در تبریز آشکارا می‌دیدم که توان‌گران دست بی‌نوایان نمی‌گرفتند و وقتی خویشان و هم‌سایگانشان از گرسنگی می‌مردند پروا نمی‌داشتند و مردگان از بی‌کفنی روی زمین می‌ماندند.»

اسناد این قتل‌عام هم‌چنان در ردیف اسناد طبقه‌بندی‌شده و سری انگلستان قرار دارد و این کشور هنوز هم از انتشار آن‌ها ممانعت می‌کند. بر اثر چنین فاجعه عظیمی بود که جامعه ایرانی به شدت فروپاشید و استعمار بریتانیا توانست به‌سادگی حکومت دست‌نشانده پهلوی را در قالب کودتای ۱۲۹۹ بر ایران تحمیل کند. چهل سال طول کشید تا جمعیت ایران به قبل از دوران موسوم به «قحطی بزرگ» برسد. دورانی که باید نام آن را «غارت بزرگ» و «نسل‌کشی بزرگ» نامید.

برای اطلاعات بیش‌تر:

  • کتاب "قحطی بزرگ"، نوشته محمدقلی مجد را مطالعه فرمائید.
  • مستند "قحطی بزرگ و نسل‌کشی در ایران سال ۱۹۱۷" را ببینید.
  • فیلم سینمایی "یتیم‌خانه ایران"، به کارگردانی ابوالقاسم طالبی نیز به این ماجرا پرداخته است.

توضیح واضحات: این وب‌لاگ، یک وب‌لاگ شخصی است و نویسنده آن برای نوشتن آن حق‌الزحمه نمی‌گیرد و لذا همان‌طور که عنوان و موضوع آن را خودش انتخاب کرده است، حق دارد هر چه صلاح می‌داند، در آن بنویسد. اصولاً برخی مطالب «ملی» می‌تواند در وب‌لاگ «تیم ملی المپیاد ریاضی» درج شود، اگر برای مخاطبان آن فایده داشته باشد. پس اگر این مطالب را دوست ندارید، می‌توانید آن را نخوانید، نه این‌که فحاشی کنید!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۸
امید نقشینه ارجمند

نظرات  (۱۹)

و بدی های قومی تو را وا ندارد که از مسیر عدالت خارج شوی
شما همواره دیگران را به نیش و کنایه نزدن در گفتگو توصیه می کنید این متن در برخی سطور کنایه امیز غیر از این که به عناد و عصبانیت افرادی که همین حالا هم از شدت عناد به وادی عدم تفکر افتاده اند چه کمکی خواهد کرد
پاسخ:
از نصیحت شما ممنونم.
ولی کدام بی‌عدالتی؟ من رفتاری غیرمنطقی و آزاردهنده را اندکی نفی کرده‌ام و مگر چه گفته‌ام؟ گفته‌ام اگر تحمل چنین چیزهایی را در یک وب‌لاگ شخصی ندارید چه کنید؟ توهینی کرده‌ام؟! گفته‌ام آن را نخوانید، همین!
این‌ها اگر می‌خواستند اهل تفکر شوند، تا به‌حال شده بودند، یا اگر قرار است بشوند، من از پس‌ش برنمی‌آیم. اگر نمی‌خواهند رفتارشان را اصلاح کنند، شرشان را کم کنند، برای سلامت این فضا بسیار به‌تر است.
با این وجود چون نصیحت شما مودبانه و خیرخواهانه است چند کلمه که از دید خودم طنزآمیز بود ولی شاید کسی از آن دل‌گیر شود را ویرایش کردم.
جناب آقای دکتر نقشینه، 

از خواندن این متن بسیار لذت بردم. با تشکر از شما.

ناصر
سلام دکتر ارجمند

من نمیدانم چگونه درک این مطلب ساده برای شما دشوار است. من بارها عرض کردم که شما هرچه دوست دارید مطلب نامرتبط بنویسید فقط برای گروه های ریاضی ارسال نفرمایید. 

موفق باشید
پاسخ:
سلام.
بیان یک مطلب نادرست، هزار بار هم که باشد نادرست است. نه شما حق دارید برای من مشخص کنید که در این وب‌لاگ چه بنویسم و چه ننویسم و نه حق دارید بگوئید چه کسانی را دعوت به خواندن‌ش کنم.
البته بانمک این است که من تا این لحظه آدرس این نوشته را برای هیچ گروهی نفرستاده‌ام!
اگر شما هم در گروهی هستید که من ساخته‌ام و نمی‌خواهید آن‌جا باشید، ترک گروه بسیار ساده است.
۰۱ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۱ المپیادی سابق
شما وقتی سرپرستی بلاگ یا گروهی را با نام "تیم ملی المپیاد ریاضی ایران" را به عهده می‌گیرید، از شما انتظار می‌رود مطالبی بگذارید که تماما با عنوان بلاگ یا گروه همخوانی داشته باشد. نه اینکه صرفا به خاطر یک کلمه از عنوان ۵ کلمه‌ای مطالب بگذارید!

البته اگر این جا بلاگ شخصی شما بود آزاد بودید هر مطلبی بنویسید. ولی الان مسوولیت شما بیش از این است که نظرات شخصی خود را این جا بگذارید. اگر فکر میکنید اینجا بلاگ شخصی‌تان است اسم آن را تغییر بدهید :)
پاسخ:
سلام.
من سرپرستی این وب‌لاگ را به عهده گرفته‌ام یعنی چه؟! مگر بچه یتیم است که سرپرستی‌اش را به عهده بگیرم؟!
این وب‌لاگ، شخصی است. شما فکر می‌کنید نیست؟ دولتی است؟ وقف است؟
آن‌وقت مثلا شما به چه‌عنوانی لازم می‌دانید انتظارات شما لازم‌الاجرا باشد؟ یک المپیادی سابق بودن چنین حقی را به شما داده است؟
این‌که این وب‌لاگ شخصی است، واضح است. و من همان‌طور که عنوان و توضیح آن را با سلیقه خودم انتخاب کرده‌ام، در مورد محتوای آن هم تصمیم می‌گیرم.
حرف شما را حداکثر به اندازه یک پیش‌نهاد محترم می‌دانم و نه بیش‌تر.
من یک بار راجع به مدال فیلدز مرحوم خانم میرزاخانی نوشتم، یک بار راجع به مدال فیلدز آقای بیرکار (درخشانی) و این یادداشت در پی کامنت‌های آن یادداشت درج شد.
در پاسخ به چنین اعتراضی عرض کردم که اگر من مثلا صعود تیم ملی فوتبال را تبریک می‌گفتم یکی از این جنس معترضان چیزی نمی‌گفت، زیرا حساسیت نسبت به چیز دیگری است و خارج از موضوع بودن بهانه.
چگونه است که شما هنوز هم اینقدر به آقاى بیرکار احترام نمیگذارید که او را با اسم کنونى خود خطاب کنید؟ آیا شما جناب دکتر روحانى را هنوز آقاى فریدون خطاب میکنید؟
پاسخ:
سلام.
من کجا به ایشان بی‌احترامی کرده‌ام؟! تلقی من این است که ایشان به خاطر یک نگرانی بی‌مورد، که فاش شدن هویت ایرانی‌اش برای‌ش مشکل به وجود می‌آورد، نامی که از پدرش آمده را عوض کرده است.
این‌که من نام اول ایشان را به کار می‌برم، یعنی هویت اصلی و ایرانی ایشان را محترم می‌شمارم.
الان متن را ویرایش کردم و اسم دیگر ایشان را هم اضافه کردم تا جلوی بهانه‌های این‌چنینی را بگیرم.
ولی واقعا این یادداشت، پیام‌ش این بحث است یا شما دوست دارید حاشیه‌سازی کنید؟
من راجع به هر چه تشخیص دهم صحبت میکنم و اتفاقا به نظر من این بحث از پست شما به عنوان بلاگ شما کمى نزدیکتر هم است. 

حرف آخر: شما در جایگاهى نیستید که تصمیم ایشان را نگرانى بی مورد بنامید. ایشان اسمش را به جان اسمیت یا بیلى جونز تعییر نداده.  کوچر به معنى مهاجر است پس اگر فکر میکنید آقاى بیرکار هویت خود را پنهان میکند با هم اختلاف نظر داریم. این احترام نیست که تصمیم افراد را نادیده بگیریم - مثالش هم خدمتتان عرض کردم. 

ممنون از اینکه با وجود اختلاف عقیده نظرات من را منتشر میکنید و پاسخ میدهید. 

سلامت باشید. 
پاسخ:
شما معتقدید که ذکر نکردن نام جدید ایشان توهین است؟ من معتقد نیستم و قصدم توهین نیست و برعکس انگیزه‌ام از ذکر نام قبلی ایشان مثبت و دوستانه است. از این‌که من را از کاری که بد می‌پنداشتید نهی کردید تشکر می‌کنم ولی آن‌طور که خودم درست می‌دانم عمل می‌کنم.
این‌که می‌گویم تغییر نام ناشی از فلان چیز بوده، بیان دقیق‌ترش این است که "بیایید حسن ظن داشته باشیم، ایشان از ایران متنفر نیست و دلیل دیگری، مثلا فلان دلیل، موجب شده که نام‌ش را تغییر دهد." این حرف بد، نامعقول یا نامحترمانه است؟ من مستقیما با ایشان صحبت نکرده‌ام ولی برخی دوستانم که در محل کنگره ریاضیات با ایشان گپ زده‌اند، مطالبی به من گفته‌اند که نظرم را تا حدی تایید می‌کند.
از این‌که "حرف آخر" را زدید هم تشکر می‌کنم؛ خوب نیست بحث به کش‌مکش تبدیل شود.
شما هم شاد و سلامت باشید.
۰۳ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۵۶ المپیادی سابق
دکتر نقشینه‌ی گرامی، شما فکر میکنید هر نامی که بخواهیم می‌توانیم برای بلاگمان انتخاب کنیم؟ در نتیجه من می‌توانم وبلاگی بزنم با نام "خاطرات نقشینه‌ارجمند" و در مورد موضوعات دل به خواه خودم بنویسم و طبق استدلال شما چون بلاگ شخصی‌است و با سلیقه‌ی خودم موضوعات و نام آن را انتخاب کرده‌ام لابد نباید مشکلی داشته باشد.


فرمودید با متن نوشته مشکل دارم و اگر در مورد فوتبال نظر دیگری داشتم. اما اصلا این طود نیست. موضوع نوشته‌هایتان ذیل عنوان دیگری برای بنده جالب بود. مشکلم با این است که شما به عنوان رئیس کمیته، بلاگی با عنوان تیم ملی المپیاد ریاضی را با تحلیل‌های شخصی‌تان پر می‌کنید.

فرمودید به چه حقی فکر می‌کنم انتظاراتم باید براورد شود؟ منم از شما میپرسم به چه حقی از برند تیم ملی المپیاد ریاضی برای بیان نظرات شخصی‌تان استفاده می‌کنید؟!

کاش به جای طعنه زدن کمی انتقاد پذیر باشید.
پاسخ:
اگر خواستید وب‌لاگی بسازید در مورد نام و محتوای آن شما آزاد هستید و این یعنی در چارچوب قوانین و ضوابط آزاد هستید. اگر وب‌لاگی ساختید که در آن در مورد من نشر اکاذیب کردید و یا از عنوان من سوءاستفاده کردید، من حق دارم به شما اعتراض کنم. البته اگر از من اجازه بگیرید، چنین اعتراضی بی‌مورد است.
به نظر من استفاده کردن از برند مذموم نیست، بلکه سوءاستفاده مذموم است. مثلا ممکن است یک مجری معروف تلویزیون برای کمک به زلزله‌زدگان از برند خود استفاده کند.
من سعی می‌کنم انتقادپذیر باشم. البته انتقاد کردن هم آدابی دارد. از جمله این‌که وقتی انتقاد و استدلالتان را منتقل کردید تصمیم را به طرف واگذار کنید، نه این‌که متناوبا حرف خود را تکرار کنید و سوهان روح شوید.
موفق باشید.
خدمت دوستان عزیز
اتفاقا مطلب کودتا بسیار جالب بود. شاید در بیان جزییات کمی اهمال شده بود ولی کلیت مطلب غنی و صحیح بود . 
اگر فقط قرار باشد نگارنده تنها به نگارش مسایل تیم ملی المپیاد ریاضی بسنده کند که تنها شاهد سالی یکی دو مطلب از ایشان هستیم .
 پس به جای ایجاد حاشیه از فرط روزمرگی و بیکاری و ایراد به نوع نگارش ایشان که روحانی را فریدون خطاب می کند و غیره و ذلک ، دستار از چشمان مان برداریم و با واقعیت ها رو به رو شویم و چنانچه از مطلبی بنا به هر دلیلی خوش مان نمی آید ، یا ترک مکان و جای و گروه نماییم و یا به سکوت قناعت کنیم . 
نگارنده که با دستبند و پابند و تهدید ، کسی را مجبور به مطالعه ی مطالب ایشان نکرده است . 
پاسخ:
سلام.
از توضیحاتی که دادید تشکر می‌کنم.
در مورد پیام خصوصی، چون آدرس ای‌میل نگذاشته‌اید، موقتا این‌جا جواب می‌دهم. متاسفانه به دلیل مشکلات مرحله دوم و دوره تابستان، تصحیح هم‌زمان به عقب افتاده است. ما و شما می‌توانیم از طریق گروه گوگلی ساخته‌شده برای هم‌زمان، با هم در ارتباط باشیم.
دکتر نقشینه شما یک دونه هستید.

ناصر
پاسخ:
سلام.
این‌که من بک دونه هستم، چیز عجیبی نیست. بعضی وقت‌ها چند نفر که بسیار منتقد هستند و با اسامی مختلف نظر می‌دهند در حقیقت یک دونه هستند!
شما که این قدر از بی‌رحمی انگلیسا دلتون به درد میاد، لااقل یه فاتحه واسه رضاشاه بفرستید که بانک ملی رو تاسیس کرد تا اختیار چاپ اسکناس رو از بانک شاهی که دست انگلیسا بود بگیره و نگذاره دوباره همچین اتفاقی بیفته.
پاسخ:
جناب یاسر، دل من به درد می‌آید، دل شما به درد نمی‌آید؟!
برای رضا خان جز لعن و نفرین نخواهم فرستاد. وقتی شاه مملکت خودش نوکر است، چه فایده‌ای دارد که بانک ملی، دست شاه باشد؟ ایده تاسیس بانکی ملی مربوط به زمان قاجار است ولی در راه آن سنگ‌اندازی شد تا به‌دست آن‌که هیچ خطری ندارد تاسیس شود.
این را هم بدانید که مشابه همین قحطی، و چاپ بی‌حساب اسکناس، در ابعاد کوچک‌تر در جنگ جهانی دوم هم رخ داد.
رضا شاه یعنی جنایت گوهرشاد، یعنی جنایت بر ضد عشایر، یعنی بالا کشیدن املاک ایران، یعنی حراج بسیاری از قسمت‌های استراتژیک ایران بدون شلیک یک گلوله، یعنی نفله کردن سرمایه‌های ملی برای کشیدن خط راه‌آهنی برای انگلیس که به جای این‌که از شرق به غرب باشد و شهرهای مهم کشور را به هم وصل کند، به قولی"هیچ‌کجا را به هیچ‌کجا وصل می‌کرد!" و خود ابزار سوءاستفاده از خاک و غارت ثروت ایران در جنگ جهانی دوم شد.
عباسی عزیز،

به نظر من دکتر نقشینه اختیار بستن بخش نظرات برای این پست یا هر پست دیگری را دارند و این که بخش نظرات را باز گذاشته‌اند یعنی مایل به شنیدن نظرات خوانندگان، حتی اگر مخالف هم باشند، هستند. البته بماند که گویا زیر این پست‌ها خودشان نقش سانسورچی را بازی می‌کنند.

سخنان شما با هم در تناقض است، شما از یک سو دعوت به برداشتن دستار از جلوی چشمان می‌کنید و از سوی دیگر در صورت مخالفت، دعوت به سکوت! با این حساب، اگر کسی دستار از جلوی چشمانش برداشت و ظلمی دید باید سکوت کند و راهش را بگیرد و برود؟ آیا این چیزی جز خودکامه‌گی است؟

حالا که شما مردم را دعوت به دستاربرداری می‌کنید، من هم شما را دعوت می‌کنم تا دستار از جلوی چشمان خود بردارید و تاریخ را کامل بخوانید، نه دست‌چین‌هایی از آن را. البته اگر قصدتان شیفت دیلیت گرفتن روی اعمال خوب گذشتگان و تنها به‌یادآوری اعمال بدشان است تا احساس بهتری نسبت به خود و وضع فعلی داشته باشید، آن بحثش جداست.
پاسخ:
سلام.
چون مایل نیستم این‌جا تبدیل به فضای بحث دوطرفه خوانندگان در مورد یک موضوع حاشیه‌ای شود، نکته‌ای را عرض می‌کنم. من مایل به شنیدن نظر مخالف هستم ولی نظر مخالفی که در مورد موضوع باشد، نه این‌که صرفا بگویند تو حق نداری در فلان مورد حرف بزنی!
الان هم نگاه کنید و ببینید که چند نقد محتوایی نوشته شده است که مثلا این‌ها که من گفته‌ام دروغ است یا ناقص است و...؟
نکته آخر شما یعنی این‌که بحث من ناقص است و انگلیس اعمال خوبی هم برای ملت ایران داشته است؟ مایل‌م بیش‌تر توضیح دهید.
خ جالب بود. در مورد تورم اون زمان نمی‌دونستم.
فقط سوالی که مطرح هست اینه که آیا امروزه هم شواهدی بر چنین دشمنی از جانب انگلیس وجود دارد؟ یا ما بنابر استقرا هنوز انگلیس را دشمن می‌دانیم؟
پاسخ:
یعنی الان شاهد دشمنی آمریکا و چند کشور اروپایی از جمله انگلیس با کشورمان نیستید؟
سلام,

این همه دشمنی از کجا میاد؟ آیا بدیل هوش سرشار ما ایرانی ها هست؟ 

ناصر
پاسخ:
نگاهی به این مقالات بیندازید:
مروری بر چهارصد سال جنایات بریتانیای کبیر
می‌بینید که جنایات استعمار پیر محدود به مرزهای ایران نیست. البته هند نیز قبل از حضور انگلیسی‌ها بسیار تحت تاثیر فرهنگ اسلامی مردم ایران بوده است و گسترش زبان فارسی در آن‌جا نشانه‌ای از آن است.
در مورد دشمنی انگلیس با ملت ایران، به نظر من یکی از حوادث مهم تاریخی فتوای میرزای شیرازی است که در آن یک مرجع شیعه، که با معیارهای ظاهری هیچ قدرتی نداشت، با یک خط فتوا جلوی انحصار اقتصادی انگلیس ایستاد و مردم آن‌چنان مطیع او بودند که تا دربار شاه فرمان‌ش پیش رفت و در حرم‌سرای ناصرالدین شاه قلیان‌ها را شکستند. بلانسبت، شما جای انگلیس بودید چه می‌کردید؟!
دل من بیشتر از ساده لوحی و بی عرضگی مسئولای گذشته و الان کشورم به درد می آد تا کاری که انگلیسا با مردم کردن. اونا دنبال سود خودشونن، دلشون که به حال من و شما نسوخته.

حالا که بحث چاپ بی حساب اسکناس شد، به رکورد تاریخی چاپ پول جناب احمدی نژاد هم توجهی داشته باشین بد نیست! واسه ایشون هم چیزی جز لعن و نفرین ندارین؟! http://www.tabnak.ir/fa/news/348761/%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D9%BE%D9%88%D9%84

ضمنا، شما که در نفرین دون تون بازه، یه چندتا بیشتر هم واسه خاندان پهلوی بفرستین که دانشگاه صنعتی آریامهر، دانشگاه پلی‌تکنیک و دانشگاه تهران رو تاسیس کردن تا امثال شما بتونن توش درس بخونن و درس بدن و براشون لعن و نفرین بفرستن!
پاسخ:
مگر من مانع دل‌درد شما شده‌ام؟!
این‌که شما از بی‌عرضگی فلان مسئول بیش‌تر ناراحت هستید تا این‌که دولت انگلیس چندین میلیون از ایرانیان را به این شکل فجیع کشته است، به خودتان مربوط است. ولی ماجرا مانند این است که شما پدری بی‌عرضه و تنبل داشته باشید و از سر نادانی دل به هم‌سایه‌ای دزد و قاتل بسته باشید. سپس یک نفر شما را متوجه شدت خباثت هم‌سایه بکند و شما عصبانی و معترض شوید!
در مورد چاپ بی‌حساب اسکناس، تمایلی به انجام بحث سیاسی ندارم، ولی بدانید که مقاله‌ای که فرستاده‌اید مغلطه کرده است. آن‌چه از نظر اقتصادی مهم است نسبت افزایش پول است و نه مقدار عددی آن. یعنی چاپ یک ریال در سال ۵۲ اثری به مراتب بیش‌تر از چاپ یک ریال در سال ۹۲ دارد. مساله این است که دولت‌ها در یک سال نقدینگی را چند برابر می‌کنند نه این‌که چند ریال به آن اضافه می‌کنند.
نکته دیگر این‌که تنها علت افزایش نقدینگی و تولید تورم چاپ پول نیست، بلکه علت عمده آن باز گذاشتن دست بانک‌ها در تولید شبه‌پول است که ترجیح می‌دهم برای رعایت سلیقه سیاسی برخی دوستان بحث را بیش‌تر باز نکنم.
دیگر این‌که چاپ پول یک دولت معمولا صرف آبادانی و امنیت همه یا بخشی از کشور می‌شود ولی چاپ پول توسط دولت خارجی موجب غارت کشور.
دیگر این‌که تورم حداکثر ۵۰ درصدی کجا و تورم ۹۹۰۰ درصدی کجا؟!
در باب تاسیس دانش‌گاه هم قطعا آمریکایی‌ها هیچ نیت خیری در هیچ کجای جهان نداشته‌اند و اگر به نوکرشان دستور کاری داده‌اند هم نباید ظاهربین بود. البته هیچ اشکالی هم ندارد که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

به علاوه، شما که از انگلیس دلتون به درد میاد، از روسیه دلتون به درد نمیاد که شمال ایران رو تصرف کرد و تو جنگ ایران و عراق حامی اصلی صدام بود؟ چطوره که اینا از نظر شما دشمنی به حساب نمیاد و الان روسیه دشمن ایران نیست، ولی هر کاری که "استعمار پیر" تو ایران کرده دشمنی بوده و الان هم هنوز دشمن ایران حساب میشه؟
پاسخ:
آن‌که ایران را تصرف کرد روسیه تزاری بود که با انقلاب کمونیستی از بین رفت و آن‌که از صدام حمایت کرد اتحاد جماهیر شوروی بود که آن هم از بین رفت. ما با نظام سیاسی جدیدی مواجه هستیم. می‌توان محتمل دانست این سه با هم تفاوت‌هایی داشته باشند. همان‌طور که جمهوری اسلامی ایران میراث‌دار سیاست‌ها و اعمال حکومت پهلوی نیست، روسیه فعلی هم میراث‌دار حکومت‌های قبل از خودش نیست. البته راجع به آن‌ها هم باید با چشم باز و عقل و درایت عمل کرد و جنایت‌هایی که شما از روس‌ها برشمردید در مقابل این یک قلم که من به آن اشاره کرده‌ام ناچیز است.
آیا استعمار پیر دچار چنین تحولاتی شده است؟ جواب روشن است.
شما که نه، ولی برخی از کسانی که چنین بحث‌هایی را مطرح می‌کنند می‌خواهند مقاومت منطقی ملت ایران در مقابل آمریکا و هم‌پیمانان‌ش را تضعیف کنند.
دکتر نقشینه, 

با سلام,

متنتون بسیار زیبا و آموزنده بود. 

سپاس فراوان, 

میلاد
در مورد آمریکا سوال نکردم.
طبیعتا اگر جواب سوالی که در مورد انگلیس کردم را می‌دانستم، سوال را مطرح نمی‌کردم! خیر شاهد دشمنی چند کشور اروپایی از جمله انگلیس نیستم. متوجه دلیل شما برای دشمن دانستن آنها نمی‌شوم.

یک نکته در مورد شما جای تعجب دارد. اینکه فکر می‌کنید سایرین، ادله شما را بدون آنکه بیان کنید، می‌دانند و با شما هم‌عقیده هستند. 
پاسخ:
شاید مفهوم دشمنی در ذهن من و شما یکی نیست. آیا مثلا حمایت از صدام در جنگ با ایران دشمنی محسوب می‌شود؟ جلوگیری از برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران دشمنی محسوب می‌شود؟
آیا مورد زیر دشمنی محسوب می‌شود؟
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۱۴ میلاد پیوندى
آخه اگه این صحبتها نبود شما با چى حواس بقیه رو پرت میکردین؟ آیا این تقصیر انگلیسه که کمیته ملى المپیاد عملکردش تو مقام المپیاد مخربه؟ آیا تقصیر انگلیسه که بنیاد نخبگان که شما هم توش نقش داشتین کارى نتونسته بکنه که نخبه ها بخوان بمونن؟
پاسخ:
یعنی واقعا حواس شما پرت شد؟! حواس کی پرت شد؟ نگران نباشید. کسانی که درگیر المپیاد هستند، پی‌گیر مسائل مربوطه هستند.
مطالب مربوط به نهادهای دیگر را هم به خودشان منعکس کنید.
۱۳ شهریور ۹۷ ، ۰۳:۱۷ سید محمد افضلی
سلام،

ممنون از متن زیبای شما. من با خواندنش تنها یک چیز را متوجه نمی شوم و آن این که چگونه از اعمال وحشتناک و جنایت های صد سال پیش آن ها نتیجه می گیرید که آن ها هنوز هم دشمن ایران هستند و شرایط فعلی ایران نتیجه دشمنی های مداوم آن هاست؟

برای مثال عرض می کنم، در رتبه بندی سیستم های بهداشت و درمان دنیا، ایران رتبه 93 ام را دارد در حالی عربستان 26 ام است. یا مثلا در شاخص توسعه انسانی، ایران 69 ام و عربستان 38 ام است. آیا این ها را هم باید گردن دشمنی های غربی ها انداخت؟

با تشکر
پاسخ:
سلام.
اولاً صرف اطلاع از تاریخ ما را نسبت به امروز واقع‌بین‌تر می‌کند. ثانیاً نظام سیاسی این حکومت‌ها تغییری نکرده و این وقایع را نیز گذشته شرم‌آور خود نمی‌دانند.
به نظر شما ۸ سال جنگ و ۴۰ سال تحریم و ترور تعداد زیادی از رجال برجسته سیاسی در سال‌های اول انقلاب چه اثراتی می‌تواند بر یک کشور بگذارد؟ این را بدانید که الگوهایی مثل آلمان و ژاپن، که بعد از جنگ آباد شدند، خیلی واقعی نیستند زیرا از دوپینگ دلاری آمریکا بهره می‌برند.
عربستان هم قصه جالبی دارد و بعد شوک نیکسون در دهه ۷۰ میلادی، مهم‌ترین عامل حفظ سلطه دلار بر دنیا شد و آمریکا هم متعهد به حمایت همه‌جانبه از آل‌سعود شد.
البته بد نیست در مورد رتبه‌بندی‌هایی که به آن اشاره کرده‌اید هم دقیق شوید و از جزئیات آن سر در آورید. به‌طور خاص می‌دانم که ارتقای عربستان در برخی رتبه‌بندی‌های علمی بسیار پوچ و مبتذل است.
اخبار مربوط به ایران هم گاهی با غرض منعکس می‌شود. این خبر را ببینید:
متن خبر را ببینید که به نظر من بسیار امیدبخش‌تر از تیتر سیاه آن است؛ ایران در تعداد زیادی از ۳۷ شاخص در وضعیت عالی یا خوب است، ولی تیتر روی سه شاخص ضعیف تمرکز کرده است:  ذرات ریز، مرگ ناشی از تصادفات جاده‌ای و مسمومیت غیرعمدی.
من منکر سوء مدیریت‌ها نیستم ولی در شرایط آشفته نباید انتظار عمل‌کرد عالی داشت. حتی گاهی نابسامانی‌ها موجب می‌شود مردم در انتخاب مسئول شایسته دچار خطای چشم‌گیر شوند.
این‌ها مباحث ساده‌ای نیست و این‌جا مجالی برای من و شما نیست که نظرات خود را به تفصیل بیان کنیم.

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی